خرید بک لینک
من که مي دانم شبي ، عمرم به پايان مي رسد

نوبت خاموشيِ من ، سهل و آسان مي رسد

من که مي دانم که تا ، سرگرم بزم هستي ام

مرگ ويرانگر چه بي رحم و شتابان مي رسد

پس چرا ، پس چرا عاشق نباشم ، پس چرا عاشق نباشم

من که مي دانم به دنيا اعتباري نيست نيست

بين مرگ و آدمي قول و قراري نيست نيست

من که ميدانم اجل ، ناخوانده و بي دادگر

سرزده مي ايد و راه فراري نيست نيست

پس چرا ، پس چرا عاشق نباشم ، پس چرا عاشق نباشم

من که مي دانم شبي ، عمرم به پايان مي رسد

نوبت نوبتِ خاموشيِ من ، سهل و آسان مي رسد

پس چرا ، پس چرا عاشق نباشم

برچسب: نویسنده: کامران صالحی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 22:00

صفحه بندی