خرید بک لینک
وارد داروخانه شدم و منتظر بودم تا نسخه ام رو آماده کنن. فردی وارد شد و با لهجه ای ساده و روستایی پرسید: کرم ضد سیمان دارین؟

فروشنده که انگار موضوعی برای خنده پیدا کرده بود با لحنی تمسخر آمیز پرسید: کرم ضد سیمان؟ بله که داریم. کرم ضد تیر آهن و آجر هم داریم حالا ایرانیشو میخوای یا خارجی؟ اما گفته باشم خارجیش گرونه ها...

مرد نگاهش را به دستانش دوخت و آنها را رو به صورت فروشنده گرفت و گفت: از وقتی کارگر ساختمون شدم دستام زبر شده، نمی تونم صورت دخترمو ناز کنم. اگه خارجیش بهتره، خارجی بده...

فروشنده لبخند رو لبهاش یخ زد. چه حقیر و کوچک است آن کسی که دراین دنیا به خود مغرور است. چرا که نمی داند بعد از بازی شطرنج، شاه و سرباز همه در یک جعبه قرار می گیرند

برچسب: نویسنده: کامران صالحی تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 19:03

صفحه بندی