خرید بک لینک

ز روز گذر کردن اندیشه کن
پرستیدن دادگر پیشه کن

بترس از خدا و میازار کس
ره رستگاری همین است و بس

کنون ای خردمند بیدار دل
مشو در گمان پای درکش ز گل

ترا کردگارست پروردگار
توی بنده و کرده کردگار

چو گردن به اندیشه زیر آوری
ز هستی مکن پرسش و داوری

""فردوسی""

برچسب: نویسنده: کامران صالحی تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 4:00

منم آن شکسته سازی، که توأم نمی نوازی چه فغان کنم ز دستی، که گسسته تار ما را

برچسب: نویسنده: کامران صالحی تاريخ: سه شنبه 9 آبان 1402 ساعت: 22:18

دوست میدارم من این نالیدن دلسوز را

تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را

شب همه ی شب انتظار صبح رویی میرود

کان صباحت نیست این صبح جهان افروز را

وه که گر من بازبینم چهر مهرافزای او

تا قیامت شکر گویم طالع پیروز را

گر من از سنگ ملامت روی برپیچم زنم

جان سپر کردند مردان ناوک دلدوز را

“سعدی“

برچسب: نویسنده: کامران صالحی تاريخ: پنجشنبه 6 مهر 1402 ساعت: 18:44

ننوازی به سرانگشت مرا ساز خموشم

زخمه بر تار دلم زن که در آری به خروشم

چون صدف مانده تهی سینه ام از گوهر عشقی

ساز کن ساز غم امشب، که سراپا همه گوشم

برچسب: نویسنده: کامران صالحی تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1402 ساعت: 1:37

دلبر و یار من تویی رونق کار من تویی باغ و بهار من تویی بهر تو بود بود من خواب شبم ربودهای مونس من تو بودهای درد توام نمودهای غیر تو نیست سود من جان من و جهان من زهره آسمان من آتش تو نشان من در دل همچو عود من جسم نبود و جان بدم با تو بر آسمان بدم هیچ نبود در بین گفت من و شنود من *** اشعار عاشقانه مولانا جلال الدین محمد بلخی

برچسب: نویسنده: کامران صالحی تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 5:18

جان من و جهان من، روی سپید تو شدهست عاقبتم چنین شود، مرگ من و بقای تو

از تو برآید از دلم، هر نفس و تنفسم من نروم ز کوی تو، تا که شوم فنای تو

""" مولانا """

برچسب: نویسنده: کامران صالحی تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 5:18

شنیدم مصرعی شیوا، که شیرین بود مضمونش
منم مجنون آن لیلا که صد لیلاست مجنونش

ز عشق آغاز کن، تا نقش گردون را بگردانی
که تنها عشق سازد نقش گردون را دگرگونش

به مهر آویز و جان را روشنایی ده که این آیین
همه شادی است فرمانش، همه یاری است قانونش

غم عشق تو را نازم، چنان در سینه رخت افکند
که غمهای دگر را کرد از این خانه بیرونش

فریدون مشیری

برچسب: نویسنده: کامران صالحی تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 5:18

مجنون که کمال عشق و حیرانی داشت

مهری نه چو این مهر که میدانی داشت

این مهر نه عاشقیست، مهریست که آن

با یوسف مصر پیر کنعانی داشت

"وحشی بافقی"

برچسب: نویسنده: کامران صالحی تاريخ: پنجشنبه 25 اسفند 1401 ساعت: 20:16

من از زنانی حرف میزنم که نامشان معادل معجزه است.

من از فروغ ها

از سیمین ها ،

از پروین ها،

از آهو خانم ها حرف میزنم

از تمام آنهایی که خریدار “ترس” نبودند

از آنهایی که چو کوه ایستادند

و نشان دادند زن بودن، بالاتر از معجزه است

برچسب: نویسنده: کامران صالحی تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 12:17

گردیده وطن غرقه اندوه و محن وای/ای وای وطن وای

خیزید و روید از پی تابوت وکفن وای/ای وای وطن وای

از خون جوانان که شده کشته در این راه/رنگین طبق ماه

خونین شده صحرا و تل و دشت و دمن وای/ ای وای وطن وای

کو همت و کو غیرت و کو جوش فتوت؟/کو جنبش ملت؟

دردا که رسید از دو طرف سیل فتن وای/ای وای وطن وای

برچسب: نویسنده: کامران صالحی تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 12:17

اگردلی را به ناله آری ز برق آهش امان نداری

بلا درافتد به هرچه داری که چوب یزدان صدا ندارد

چو آه مظلوم کند کمانه سرای ظالم شود نشانه

چو برق بگریز از این میانه که تیر آهش خطا ندارد

“مهدی سهیلی”

برچسب: نویسنده: کامران صالحی تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 12:17

آن که بر جانم از او دم به دم آزاری هست

میتوان یافت که بر دل ز منش باری هست

از من و بندگی من اگرش عاری هست

بفروشد که به هر گوشه خریداری هست

وحشی بافقی

برچسب: نویسنده: کامران صالحی تاريخ: چهارشنبه 1 تير 1401 ساعت: 12:07

کاروانی شکر از مصر به شیراز آیداگر آن یار سفرکرده ما بازآیدگو تو بازآی که گر خون منت در خورد استپیشت آیم چو کبوتر که به پرواز آیدنام و ننگ و دل و دین گو برود این مقدارچیست تا در نظر عاشق جانباز آیدمن خود این سنگ به جان میطلبیدم همه عمرکاین قفس بشکند و مرغ به پرواز آیداگر این داغ جگرسوز که بر جان من استبر دل کوه نهی سنگ به آواز آیدمن همان روز که روی تو بدیدم گفتمهیچ شک نیست که از روی چنین ناز آیدهر چه در صورت عقل آید و در وهم و قیاسآن که محبوب من است از همه ممتاز آیدگر تو بازآیی و بر ناظر سعدی برویهیچ غم نیست که منظور به اعزاز آید                                                           ""سعدی""      ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامران صالحی تاريخ: چهارشنبه 1 تير 1401 ساعت: 12:07

روز رویش چون برانداخت نقاب از سر زلف/ گویی از روز قیامت شب یلدا برخاست.

سعدی

برچسب: نویسنده: کامران صالحی تاريخ: سه شنبه 22 بهمن 1398 ساعت: 4:31

وای اگه کمون آرش بشکنه دست کینه

وای اگه دوباره شیرین مرگ فرهاد و ببینه

دیگه از غرور این خاک چی میمونه چی میمونه

واسه بچه های البرز چه کسی قصه میخونه

"معین"

برچسب: نویسنده: کامران صالحی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 22:00

صفحه بندی