
ز روز گذر کردن اندیشه کن
پرستیدن دادگر پیشه کن
بترس از خدا و میازار کس
ره رستگاری همین است و بس

کنون ای خردمند بیدار دل
مشو در گمان پای درکش ز گل
ترا کردگارست پروردگار
توی بنده و کرده کردگار
چو گردن به اندیشه زیر آوری
ز هستی مکن پرسش و داوری
""فردوسی""
برچسب:
نویسنده: کامران صالحی
منم آن شکسته سازی، که توأم نمی نوازی چه فغان کنم ز دستی، که گسسته تار ما را
برچسب:
نویسنده: کامران صالحی
دوست میدارم من این نالیدن دلسوز را
تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را
شب همه ی شب انتظار صبح رویی میرود
کان صباحت نیست این صبح جهان افروز را
وه که گر من بازبینم چهر مهرافزای او
تا قیامت شکر گویم طالع پیروز را
گر من از سنگ ملامت روی برپیچم زنم
جان سپر کردند مردان ناوک دلدوز را
“سعدی“
برچسب:
نویسنده: کامران صالحی
دلبر و یار من تویی رونق کار من تویی باغ و بهار من تویی بهر تو بود بود من خواب شبم ربودهای مونس من تو بودهای درد توام نمودهای غیر تو نیست سود من جان من و جهان من زهره آسمان من آتش تو نشان من در دل همچو عود من جسم نبود و جان بدم با تو بر آسمان بدم هیچ نبود در بین گفت من و شنود من *** اشعار عاشقانه مولانا جلال الدین محمد بلخی
برچسب:
نویسنده: کامران صالحی
شنیدم مصرعی شیوا، که شیرین بود مضمونش
منم مجنون آن لیلا که صد لیلاست مجنونشز عشق آغاز کن، تا نقش گردون را بگردانی
که تنها عشق سازد نقش گردون را دگرگونشبه مهر آویز و جان را روشنایی ده که این آیین
همه شادی است فرمانش، همه یاری است قانونشغم عشق تو را نازم، چنان در سینه رخت افکند
که غمهای دگر را کرد از این خانه بیرونشفریدون مشیری
برچسب:
نویسنده: کامران صالحی
گردیده وطن غرقه اندوه و محن وای/ای وای وطن وای
خیزید و روید از پی تابوت وکفن وای/ای وای وطن وای
از خون جوانان که شده کشته در این راه/رنگین طبق ماه
خونین شده صحرا و تل و دشت و دمن وای/ ای وای وطن وای
کو همت و کو غیرت و کو جوش فتوت؟/کو جنبش ملت؟
دردا که رسید از دو طرف سیل فتن وای/ای وای وطن وای
برچسب:
نویسنده: کامران صالحی
برچسب:
نویسنده: کامران صالحی
روز رویش چون برانداخت نقاب از سر زلف/ گویی از روز قیامت شب یلدا برخاست.
سعدی
برچسب:
نویسنده: کامران صالحی
وای اگه دوباره شیرین مرگ فرهاد و ببینه
دیگه از غرور این خاک چی میمونه چی میمونه
واسه بچه های البرز چه کسی قصه میخونه
"معین"
برچسب:
نویسنده: کامران صالحی